سعید عابدینی در ایران بدنیا آمد و در آنجا بزرگ شد. او بعنوان یک مسلمان بزرگ شد؛ اما احساس خلأ می کرد، منزوی و ناامید شده بود. او احساس می کرد که گمشده است.

بعد از اینکه سعید به یک کلیسا رفت، از دست کشیش آن کلیسا بسیار خشمگین شده بود. سعید بر این باور بود که آن کشیش در حال گمراه کردن مردم می باشد و حتی نقشه کشید که آن کشیش را بکشد.   

اما آن روزی که سعید پیغام انجیل را در کلیسا شنیده بود، مدام آن پیغام در ذهنش بود. تشنگی سعید برای داشتن رابطه با خدا روز به روز بیشتر می شد. او کم کم متوجه شد که نیاز به توبه دارد.

سعید دعا کرد تا خدا حقیقت را به او نشان دهد. در آن شب خدا با او صحبت کرد و گفت "سعید ، سعید من بزودی باز می گردم! برو و انجیل مرا موعظه کن!" سعید به اطراف اتاق نگاه کرد اما هیچ کسی آنجا نبود. او سه بار با صدای خدا از خواب بیدار شد. او حضور خدا را احساس کرد. سعید نور عظیمی دید. پیغام یک بار دیگر نیز تکرار شد، "سعید، سعید من بزودی برمی گردم ، برو و انجیل مرا موعظه کن."

سعید مسیح را بعنوان نجات دهندۀ خود پذیرفت. زندگی او تبدیل شد. او دیگر در زندگی خود هدف داشت و یاد گرفت که چگونه به مردم محبت کند. داستان سعید خیلی شبیه داستان شائول می باشد، مردی که در کتاب اعمال رسولان می خوانیم. سعید هم مثل شائول خیلی مومن و مذهبی بود اما یک گمشده ای بیش نبود.

خدا با شائول در راه دمشق ملاقات کرد و او بواسطۀ نور شدیدی نابینا شد و با سؤال بزرگی دچار چالش شد ، "شائول، شائول چرا مرا آزار می رسانی؟" شائول حتی نمی دانست که چه کسی با او صحبت می کند بهمین خاطر پرسید: " تو کیستی؟"  عیسی مسیح جواب داد. من عیسی هستم که تو او را آزار می دهی. اما بلند شو و به شهر برو، در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید بکنی." (اعمال رسولان 6:9).

در آن روز زندگی شائول تبدیل شد. آنقدر این تبدیل چشمگیر بود که حتی او نام خود را نیز به پولس تغییر داد. درست مثل سعید، شائول نیز بخاطر مسیح یاد گرفت که چگونه باید محبت کند. او یکی از بزرگترین رسولانی شد که کلیسا تا بحال شناخته بود .او افراد بسیاری را به سمت مسیح هدایت کرد و اولین مردی بود که بطور خاص به امت ها بشارت داد.

تشابه عجیب دیگری نیز بین سعید و شائول وجود دارد هر دوی آنها بهای زیادی برای ایمان خود پرداختند. تاثیر شائول بر رومیان آنقدر چشمگیر و قابل توجه بود که نهایتاً بخاطر ایمان خود دستگیر و زندانی شد.

این موضوع نیز دربارۀ سعید هم صدق می کند. ایمان او به خبر خوش خداوند کمک کرد تا تعداد بیشماری در مسیح زندگی تازه پیدا کنند. اما همه، از این موضوع خوشحال نبودند.

در جولای 2012، سعید برای ساخت یک پرورشگاه به زادگاه خود رفت اما دستگیر شد و بخاطر ایمان به مسیح به هشت سال حبس در زندان اوین محکوم شد.

سعید اعتماد دارد که آزاد خواهد شد اما خواست که ویدئو در این وبلاگ پخش شود تا مردم زیادی در سراسر دنیا آنرا ببینند. او می خواهد ما را دلگرم کند حتی در شرایطی که خودش شدیداً کتک می خورد و شکنجه می شود، تحت درمان پزشکی قرار نمی گیرد و از همسر محبوب و دو فرزندش دور می باشد.

چه چیزی می تواند باعث شود تا مردی که متحمّل سختیهای بسیاری است بخواهد تا همچنان خبر خوش انجیل حتی وقتی که در زندان می باشد نیز همه جا پخش شود؟ یک زمانی سعید بدون هدف، بدون خوشی و آرامش زندگی می کرده است. اما حالا بخاطر عیسی مسیح همۀ اینها را دارد حتی در بحبوحۀ جفا و سختی.

سعید باور دارد که انسانهای بسیار زیادی نیاز به شناختن مسیح دارند. او می خواهد که شما هم همان فرصتی که سالها پیش خودش در آن شب عجیب برای دوست داشتن عیسی در ایران داشت را تجربه کنید. او می خواهد که شما لذت بخشش گناه و وعدۀ حیات ابدی با خدا در آسمان را بچشید.

شناختن مسیح سخت نیست. با یک چنین دعای ساده ای آغاز می شود: "عیسی عزیزم، بخاطر کارهای اشتباهی که کرده ام متأسفم. می دانم که تو را آزرده ام. آماده ام تا مرا تغییر دهی. من نیز همان زندگی جدیدی را که به سعید داده ای  می خواهم. خواهش می کنم که نجات دهنده و خدای زندگی من باش. در نام عجیب عیسی، آمین!"

اگر این دعا را کردید، پس سفری را آغاز نموده اید که تغییرات عمیقی را در شما ایجاد خواهد کرد. به خانوادۀ خداوند خوش آمدید!

مایلیم بدانیم که شهادت سعید دربارۀ عیسی بر زندگی شما تأثیر گذاشته است. چنانچه این دعا را کردید بر روی دکمۀ زیر این پنجره کلیک کنید. در صورت کلیک کردن با شما تماس گرفته خواهد شد و برای قدمهای بعدی به شما کمک می شود. اطلاعات شما پیش ما محفوظ می ماند. یادتان باشد که خدا شما را دوست دارد!        

 
Yes! I prayed the PrayerI still have questions